چند عکس یادگاری و قدیمی از شهدا و ایثار گران روستای امیران برای مشاهده تصاویر به ادامه مطلب بروید .
قرار گرفتن خبر برگزاری یادواره شهدای روستای امیران در سایت پورتال اطلاع رسانی بنیاد شهید و مور ایثارگران به ادرس www.isaar.ir برای مشاهده و لینک مطلب در سایت بنیاد به ادامه مطلب رجوع کنید .
در روایات و کتب اهل شیعه و سنی آمده است که بعد از شهادت سالار شهیدان کربلا 11 اتفاق باورنکردنی رخ داده که در نوع خود معجزات شهادت امام حسین(ع) محسوب می شود. ، معتبرترین کتابها، احادیث و روایات معجزاتی را از سالار شهیدان کربلا منعکس کرده اند تا حجت […]
: خبرگزاری مهر اردستان – طبیعت چهار فصل شهرستان اردستان و روستای امیران با داشتن آسمانی شفاف و بی نظیر بهترین موقعیت را در فصل پاییز برای علاقه مندان به نجوم فراهم کرده و با وجود جاذبه های کویری و کوهستانی و پرندگان منحصر به فرد آماده استقبال از گردشگران […]
فرا رسیدن اربعین روز عاشورا شهادت سالار و سرور شهیدان حضرت امام حسین و یارانش بر همه دوستان تسلیت عرض می کنم . اين روزها حال و هواي روستا ، حال و هواي دیگریی را پيدا كرده است. بيرقهاي عزاي “يا حسين” بر سردر خانهها و تکیه ها و اماكن […]
نویسنده : محمدرضا یوسف زاده دو مرد در کنار دریاچهای مشغول ماهیگیری بودند. یکی از آنها ماهیگیر باتجربه و ماهری بود اما دیگری ماهیگیری نمیدانست. هر بار که مرد باتجربه یک ماهی بزرگ میگرفت، آنرا در ظرف یخی که در کنار دستش بود می انداخت تا ماهیها تازه بمانند اما […]
باران می بارد پاییز است پاییز ، پاییزی که محرم است شهر و روستایمان شعور و شعر و حماسه اکنون محرم 1435 و باران بوی حسین ع گرفته ، همه جا عطراگین است شهر حال و هوایی دیگر دارد کم کم مساجد و تکیه ها با بیرق های گرد گرفته […]
مرد جوانی به نزد “ذوالنون مصری” آمد و شروع کرد به بدگویی از صوفیان. ذوالنون انگشتری را از انگشتش بیرون آورد و به مرد داد و گفت: این انگشتر را به بازار دست فروشان ببر و ببین قیمت آن چقدر است؟ مرد انگشتر را به بازار دست فروشان برد، ولی […]
محرم با تمام غمها و ماتمها و در عین حال با تمام زیباییهایش - به گفته حضرت زینب(س) پیامرسان کربلا – بار دیگر از راه میرسد. از دور صدای کاروانی به گوش میرسد که سرپرست آن حسین بن علی(ع) و علمدار و پرچمدارش ابوالفضل العباس(ع) است و این کاروان آرام […]
جوان ثروتمندی نزد یک انسانی وارسته رفت و از او اندرزی برای زندگی نیک خواست. مرد او را به کنار پنجره برد و پرسید: “پشت پنجره چه می بینی؟” “آدمهایی که می آیند و می روند و گدای کوری که در خیابان صدقه می گیرد.” بعد آینه ی بزرگی به […]